بلند آوازه شد، رستاخيز اسلامي بود، ولي قسمت بزرگي از كارهاي آن به وسيلهٴ غيرمسلمانان، مخصوصاً مسيحيان نسطوري صورت گرفت.
رستاخيز كارولنژي در همان زمان به حد رشد رسيد، ولي با حريف مسلمانش قابل قياس نبود. مسلماً اين رستاخيز مردان بزرگي ظاهر ساخت، همچون هرابانوس موروس، قديس آگوبارد و آينهارد. اين مردان سنت پرشكوه بيد و آلكوين را به شيوهٴ باارزشي دنبال كردند، ولي با همهٴ عظمتي كه داشتند، نه در پيشاپيش، بلكه در پيزمان حركت ميكردند، دليل آن واضح است: مغرب زمين تدريجاً رابطهٴ خود را با سرچشمههاي معرفت يوناني از دست ميداد؛ از اين رو پيش از آن كه بتواند جلوتر برود، ناچار بود بسياري از نتايجي را كه قبلاً در جهان يوناني به دست آمده بود، با كندي زياد از نو كشف كند. نبوغ آنان در مجموع كمتر از يونانيان بود، از اين رو بازيابيشان كندتر از كشف اصلي صورت ميگرفت. بايد توجه داشت كه آن كشفها هم چندان سريع صورت نگرفت، بلكه محصول قرنهاي متمادي بود و ما نميتوانيم تصور كنيم چند قرن آمادهسازي بينام و نشان لازم بوده است تا اين رشد را ممكن سازد. با در نظرگرفتن اين محدوديت، رستاخيز كارولنژي جرياني اصيل بود كه اروپاي غربي را از سطحي كه تا آن زمان توانسته بود بدان نايل شود، به سطح بسيار بالاتري ارتقا داد.
ولي همهاش اين نبود. در امپراتوري بيزانس رستاخيز سومي به وسيلهٴ ليون سالونيكي آغاز شد؛ رستاخيز چهارمي هم از قرار معلوم در هند جنوبي پديدار ميگشت (شانكارا از مالابار آمد و مهاويرا از ميسور)؛ و رستاخيز پنجم با نيروي لايزالي در ژاپن ادامه داشت. بدين ترتيب به نظر ميرسد كه سراسر جهان متمدن احيا شده بود. اعصار كمي را در گذشته ميتوان يافت كه يك چنين مردان بزرگي پرورده باشد (آنان را تقريباً به ترتيب زماني ذكر ميكنم): شانكارا، كوبو دائيشي، مهاويرا، خوارزمي، فرغاني، ابن ماسويه، قديس آگوبارد، هرابانوس موروس، ليون سالونيكي، كندي، بنو موسي...
به رستاخيز اسلامي بازگرديم كه مهمتر از همه بود و موفقيتش در اصل مديون حميت و نيرويي بود كه مدتي بر اين اقوام استيلا داشت. هر رستاخيز ذاتاً مديون عوامل دروني است؛ ولي اين عوامل با اين كه لازم است، هرگز كافي نيست. اگر گنجينههاي معارف يوناني براي مردم عربي زبان هم به همان اندازهٴ مردم اروپاي غربي دور از دسترس بود، رستاخيز اسلامي احتمالاً در همان سطح رستاخيز كارولنژي باقي ميماند. ولي، بر عكس، بر اثر فعاليت مترجمان يهودي و بيش از آن، مترجمان سرياني، مسلمانان با معارف يوناني آشنايي نسبتاً نزديكي پيدا كردند.
بدينترتيب، چنان اتفاق افتاد كه ابزارهاي معنوي اسلام عملاً به وسيلهٴ مسيحيان ساخته شد و باز چنان شد كه پس از مدتي آن مسيحيان ناپديد شدند و گنجينههاي بيحساب معارف يوناني به دست مسلمانان افتاد. چندين قرن طول كشيد تا اسلام آنها را دوباره به مسيحيان بازگرداند.